بازگشت chevron left icon

احساس امنیت در فرزندخواندگی: نقش دلبستگی امن در درمان تروما و رشد کودک

qingbao meng 330658
مهرنوش نرسی

ورود به یک خانواده جدید، هرچند رویدادی امیدبخش و زیباست، برای کودکی که تجربیات مضر و ناامنی‌های زودهنگام را از سر گذرانده، تغییر بسیار بزرگی محسوب می‌شود. الگوی رشد گام‌به‌گام عصبی و نظریه‌های روان‌شناسی نشان می‌دهند که پیش از امکان‌پذیر شدن آموزش، جامعه‌پذیری یا حتی شکل‌گیری رفتارهای مطلوب، کودک نیازمند پایه‌ای محکم از احساس امنیت […]

ورود به یک خانواده جدید، هرچند رویدادی امیدبخش و زیباست، برای کودکی که تجربیات مضر و ناامنی‌های زودهنگام را از سر گذرانده، تغییر بسیار بزرگی محسوب می‌شود. الگوی رشد گام‌به‌گام عصبی و نظریه‌های روان‌شناسی نشان می‌دهند که پیش از امکان‌پذیر شدن آموزش، جامعه‌پذیری یا حتی شکل‌گیری رفتارهای مطلوب، کودک نیازمند پایه‌ای محکم از احساس امنیت در فرزندخواندگی است. درک بنیادهای علمی دلبستگی و آگاهی از نحوه بازسازی امنیت هیجانی و جسمانی، به والدین فرزندپذیر این امکان را می‌دهد که بستری امن برای ارضای نیازهای برآورده‌نشده فرزندشان فراهم کرده و مسیر شفا و شکوفایی او را هموار سازند.

اهمیت احساس امنیت در رشد کودک

شواهد علمی گوناگون نشان داده‌اند که احساس امنیت برای رشد و سلامت روان‌شناختی و جسمانی کودکان ضروری است. نظریۀ دلبستگی بر اهمیت یک پیوند امن و قابل اعتماد بین مراقب و نوزاد، برای رشد و رفاه کودک تأکید می‌کند؛ الگوی رشد گام به گام عصبی نیز اهمیت تجربیات زودهنگام دوران کودکی بر رشد مغز را نشان داده است؛ شواهد به دست آمده از الگوی آسیب رشدی نیز معلوم کرده است آسیب زودهنگام بر حوزه‌های رشدی گوناگونی تأثیر می‌گذارد. برای مثال، ارتباط بین استرس دوران کودکی و بیش‌فعالی، اضطراب، تکانشگری و مشکلات خواب مشخص شده‌اند.

آیا می‌دانید چطور برای کودکان زیسته در شرایط دشوار دلبستگی ایمن ایجاد کنید؟

رشد اولیه و وابستگی به جریان امن زندگی

نوزادان برای ادامه حیات خود، کاملاً به دیگران وابسته‌اند؛ آنها نیاز دارند که مراقبین آب و غذا برای ایشان فراهم کنند، پناه آنها در برابر عوامل مختلف باشند و جریان زندگی روزمره را قابل‌ پیش‌بینی کنند. در خلال این جریان امن، کودکان روابط دلبستگی قابل اتکایی می‌سازند که آنها را قادر به تنظیم هیجان‌ها، کشف جهان اطراف و شکوفایی توان بالقوه خود می‌‎کند تا درنهایت رشد کنند و عضو سالم و مستقلی از جامعه بشوند.

واکنش دفاعی در مقابل تجربه‌های تلخ دوران کودکی

کودکانی که در موسسات زندگی می‌کنند، رویدادهای مضر دوران کودکی را تجربه کرده‌اند و بسیاری از آنها با آسیب رشدی روبه‌رو هستند.

رویدادهای بد و آسیب زننده دوران کودکی، طبق پژوهش‌های گسترده به چند شاخه تقسیم می‌شوند، کودک آزاری جسمی، جنسی و هیجانی، شاهد خشونت بودن نسبت به مادر، زندانی بودن یکی از اعضا خانواده، غیبت یک یا هر دو والد، بیماری روانی، افسردگی یا اقدام به خودکشی در خانواده و وجود فرد مصرف‌‎کننده در خانواده از جمله این موارد هستند.

چنین تجربیاتی اثر معناداری بر رشد کودک می‌گذارند. متأسفانه در این شرایط نیاز کودکان به امنیت فراهم نمی‎‌شود و مجبور می‌شوند به تنهایی برای نجات جان و روان خود اقدام کنند. ضرورت موقعیت باعث می‌شود بیشتر مغز ابتدایی آنها فعال باشد و راهبردهای دفاعی جنگ و گریز و انجماد برای جان به در بردن از خطر، در آنها به شکلی قدرتمند شکل می‌گیرد.

اولین گام اساسی برای کمک به این کودکان، کمک به آنها برای احساس امنیت فیزیکی و هیجانی است تا بتوانند از رفتارهای دفاعی دست بکشند و در نهایت به تنظیم هیجانی و رفتار دست یابند.

کودکانی که وارد زندگی موسسه‌ای می‌شوند، ممکن است کوله‌باری از سال‌ها رویارویی با آسیب و ترس را به همراه داشته باشند و ماه‌ها طول بکشد تا احساس امنیت و اعتماد در آنها شکل بگیرد. خود این فرایند هم ممکن است با تغییرات ناگزیر، مثل تغییر موسسه محل زندگی کودک یا تغییر مربیان دوباره مختل بشود. قابل توجه است که فرزندخواندگی با اینکه درنهایت رویداد مثبتی ارزیابی می‌شود، تغییر بسیار بزرگی برای کودک است که دوباره او را در برابر جهانی غیرقابل پیش‌بینی قرار می‌دهد. در چنین شرایطی کودکان برای مدیریت ترس و اضطراب خود دوباره به رفتاهای دفاعی اولیه و خام خود بازمی‌گردند.

وقتی راهبردهای بقا و جان به در بردن فعال می‌‎شوند، همدلی و درک زیادی از طرف بزرگسالان لازم است تا کودک به آرامش برسد و در مسیر شفا گام بردارد.

بدون احساس امنیت، برای کودک غیرممکن است که بتواند دلبستگی بسازد و رفتار مناسبی نشان بدهد.

پاسخ‌های دفاعی مغز و مسیر رسیدن به دلبستگی

جدول زیر شاخص‌ترین نمونه‌های تجربیات آسیب‌زا دوران کودکی، تأثیر مستقیم آن‌ها بر فعال‌سازی رفتارهای دفاعی (جنگ، گریز و انجماد) و نقش حیات‌بخش امنیت فیزیکی و هیجانی را در مسیر شفا و فرزندخواندگی نشان می‌دهد:

محور بررسیجزئیات و ابعاد کلیدی
انواع تجربیات مضر دوران کودکی (ACEs)
  • کودک‌آزاری (جسمی، جنسی، هیجانی)
  • شاهد خشونت علیه مادر بودن
  • غیبت والدین یا زندانی بودن اعضای خانواده
  • وجود بیماری روانی، افسردگی یا اقدام به خودکشی در خانواده
  • حضور فرد مصرف‌کننده مواد در خانواده
پیامدها بر رشد و عملکرد مغز
  • عدم تامین نیازهای اولیه به امنیت
  • فعال‌سازی مداوم مغز ابتدایی برای بقا
  • شکل‌گیری راهبردهای دفاعیِ ناخودآگاه (جنگ، گریز، انجماد)
  • مواجهه با آسیب‌های عمیق رشدی
چالش‌های تغییر محیط و فرزندخواندگی
  • اختلال در شکل‌گیری اعتماد به دلیل جابه‌جایی‌های متوالی موسسه‌ای یا تغییر مربیان
  • بازگشت ناگهانی به رفتارهای دفاعی خام اولیه به دلیل مواجهه با جابه‌جایی بزرگ فرزندخواندگی
راهکار اساسی و پیامد نهایی
  • اقدام کلیدی: ایجاد امنیت فیزیکی و هیجانی، همراه با همدلی و درک بالا از سوی بزرگسالان
  • نتیجه: عبور از رفتارهای دفاعی، دست‌یابی به تنظیم هیجانی و فراهم شدن امکان شکل‌گیری دلبستگی

 

راهکارهای عملی برای ایجاد دلبستگی و احساس امنیت در فرزندخواندگی

برای حمایت از کودکانی که مشکلات هیجانی، روان‌شناختی و اجتماعی دارند، تمرکز روی ایجاد احساس امنیت قرار دارد. در ابتدای راه فرزندخواندگی ایجاد احساس امنیت هیجانی و جسمانی با فراهم آوردن موارد زیر خلق می‌شود:

  • درک اهمیت مراقبت باثبات و قابل اعتماد دائمی، ایجاد روتین‌های روزانه و اجتناب از رویدادهای ناگهانی و ناشناخته و فراهم آوردن چنین مراقبتی توسط افراد ایمن و با ثبات.
  • فراهم کردن محیط با محبت و باکیفیت که بازتاب ارزشمندی کودک است.
  • برنامه ریزی قبلی برای ورود کودک به خانه، تحقیق درباره علایقش و آنچه دوست ندارد و اطمینان از این مطلب که موارد جزئی مانند رنگ دیوار اتاقش، اولین غذایی که در خانه می‌‎خورد یا شرایط دستشویی برای کودک خوشایند، آشنا و راحت است. فراهم کردن یک فضای شخصی و دنج برای کودک نیز مفید خواهد بود.
  • برنامه‌ریزی برای جا‌به‌جایی کودک از مرکز شبه‌خانواده به خانه، به شکل تدریجی، قابل پیش‌بینی و خوشایند به نحوی که به او در مدیریت استرس و سایر احساسات گیج‌کننده‌اش کمک کند.
  • توجه و دقت به نحوۀ ارتباط غیرکلامی با کودک از طریق حواس پنجگانه و رفتارها و زبان بدن
  • تنظیم رفتار خود برمبنای سن هیجانی کودک و نه سن تقویمی و شناسنامه‌ای او

داشتن فرزندی که تجربه آسیب پیچیده را از سرگذرانده است، ممکن است برای والدین بسیار چالش‌برانگیز باشد. بسیار اهمیت دارد که تأکید و تمرکز والدین فرزندپذیر اول روی حمایت از کودک و درک نیازهای روان‌شناختی او باشد تا بتوانند به شکلی باثبات و فکرشده به کودک برای طی کردن فرایند شفا یاری برسانند.

نتیجه‌گیری

در نهایت، فرآیند ترمیم آسیب‌های رشدی و ایجاد دلبستگی امن در فرزندپذیری نهایتاً از طریق استمرار در رفتارهای ایمن، پیش‌بینی‌پذیری و صبوری والدین حاصل می‌شود. کودکان ترومادیده بیش از اصلاح رفتاری، نیازمند آن هستند که حس کنند وجودشان ارزش دوست داشته شدن را دارد و در پناه مراقبان باثبات، نیازی به فعال‌سازی راهبردهای دفاعی بقا ندارند. اگرچه این مسیر با چالش‌های گوناگونی همراه است، اما تمرکز بر درک نیازهای روان‌شناختی کودک و تنظیم انتظارات بر اساس سن هیجانی او، به والدین کمک می‌کند تا گام‌به‌گام فرزند خود را در مسیر تنظیم هیجان و دست‌یابی به آرامش پایدار هدایت کنند.

پرسش‌های متداول

چرا کودک فرزندخوانده در بدو ورود به خانه رفتارهای پرخاشگرانه یا انزوا نشان می‌دهد؟

کودکان ترومادیده به دلیل تجربیات مضر گذشته، سیستم عصبی خود را روی حالات دفاعی (جنگ، گریز یا انجماد) تنظیم کرده‌اند. تغییر محیط، حتی به سوی یک خانواده امن، استرس ایجاد می‌کند و آن‌ها را موقتاً به رفتارهای دفاعی اولیه بازمی‌گرداند.

تفاوت سن هیجانی با سن تقویمی در فرزندپذیری چیست؟

سن هیجانی نشان‌دهنده میزان رشد عاطفی و احساس امنیت کودک است که ممکن است به دلیل تروماهای گذشته از سن شناسنامه‌ای او عقب‌تر باشد. والدین باید رفتار و انتظارات خود را با سن هیجانی او تنظیم کنند.

چگونه می‌توان محیط خانه را برای ورود کودک فرزندخوانده امن کرد؟

با ایجاد روتین‌های باثبات، انتقال تدریجی از مرکز به خانه، توجه به جزئیاتی مثل رنگ اتاق و غذاهای مورد علاقه، و ارتباط غیرکلامی اطمینان‌بخش و با محبت.

منبع:

Smallwood Billy-2018- The Importance of Feeling Safe-Hillcrest

 

اشتراک گذاری مقاله از طریق:

دیدگاه خود را برای ما ارسال کنید.