فرزندپذیری هنوز با پرسشها و باورهایی همراه است که بخشی از آنها بر اساس تجربههای شخصی، شنیدهها یا تصورات نادرست شکل گرفتهاند. بعضی از این باورهای غلط فرزندپذیری به شرایط خانواده، ویژگیهای کودک یا رابطه آینده او با والدین مربوط میشوند و میتوانند تصمیمگیری را دشوارتر کنند.
در این مقاله از مجله رامونا، رایجترین باورهای غلط فرزندخواندگی را بررسی میکنیم تا مرز میان واقعیت و تصور روشنتر شود و خانوادهها بتوانند با آگاهی بیشتری درباره فرزندپذیری فکر کنند.
مسیر بهزیستی بسیار سخت و طولانی است
فرزندپذیری فرایندی حساس و چندمرحلهای است و طبیعی است که با ارزیابی، آموزش و بررسی دقیق همراه باشد. این مراحل برای اطمینان از آمادگی خانواده و حفظ منافع و امنیت کودک انجام میشوند. بنابراین زمانبر بودن بخشی از مسیر، به معنای بیدلیل بودن آن نیست.
در مقابل، معرفی مسیر قانونی بهعنوان راهی بسیار دشوار یا بینتیجه، گاهی میتواند خانوادهها را به سمت مسیرهای غیرقانونی مانند خرید و فروش نوزاد سوق دهد. این مسیرها علاوه بر خطرات حقوقی، میتوانند امنیت کودک و خانواده را نیز به خطر بیندازند. طی کردن فرایند قانونی، هرچند ممکن است زمانبر باشد، مسیر امنتر و قابل پیگیریتری برای فرزندپذیری است.
فرزندخوانده در نهایت والدینش را رها میکند
یکی از ابهام و افسانههای رایج درباره فرزندپذیری این است که کودک در آینده به سراغ خانواده زیستی خود میرود و والدین فرزندپذیر را ترک میکند. در حالی که علاقه به شناخت ریشههای زیستی، به معنای کمرنگ شدن پیوند کودک با خانوادهای که در آن رشد کرده نیست.
رابطه والد و کودک در طول سالها، از مراقبت روزمره، امنیت، محبت، تجربههای مشترک و حضور مداوم ساخته میشود. این پیوند فقط به رابطه خونی وابسته نیست.
جستوجوی خانواده زیستی به معنای ترک خانواده نیست
برخی کودکان یا نوجوانان ممکن است در مقطعی از زندگی درباره خانواده زیستی خود کنجکاو شوند یا بخواهند اطلاعات بیشتری درباره گذشتهشان بدانند. این جستوجو بیشتر میتواند بخشی از شناخت هویت و داستان زندگی آنها باشد، نه نشانهای از بیعلاقگی به والدین فرزندپذیر.
نگرانی از اینکه کودک روزی «برود و دیگر برنگردد»، بیش از آنکه بر واقعیت رابطه والد و کودک استوار باشد، از این تصور ناشی میشود که پیوند خانوادگی فقط با نسبت خونی معنا پیدا میکند؛ در حالی که بخش مهمی از احساس تعلق در طول زندگی مشترک و رابطهای که به مرور شکل میگیرد ساخته میشود.
فرزندخواندهها به دلیل ژنتیک، در آینده بزهکار یا معتاد میشوند!
سالها است که مفهوم جنایتکار بالفطره رد شده است. همه انسانها صاحب مجموعهای ژنتیکی هستند که خصائص خوب و بد، سازنده یا دردسر ساز را در آنها شکل میدهد. محیطی که در آن رشد میکنیم، نقش بسیار تعیینکنندهای در بروز این خصائص دارد.
ماجرای پروفسور فالون و تأثیر محیط بر رفتار
شاید جالبترین مثال درمورد تأثیر محیط و تربیت بر سلامت افراد، ماجرای پژوهش پروفسور فالون باشد. او که روی اسکن مغزی جنایتکاران مطالعه میکرد با اسکن مغزی فردی مواجه شد که به نظرش شخص بسیار خطرناکی رسید. اما بعد از دیدن اسم روی اسکن، شوکه شد؛ اسکن مغزی، متعلق به خودش بود! پس از بررسی تاریخچه ژنتیکی خاندان خود نتیجه گرفت، “اگر ژن به اصطلاح پرخطرتر را داشته باشید و در سنین کم مورد بد رفتاری قرار بگیرید، احتمال داشتن یک زندگی مجرمانه در شما بالاتر میرود. اگر این ژن را در خود داشته باشید اما با شما بدرفتاری نشده باشد، خطر زیادی وجود ندارد. خود ژن به تنهایی روی رفتار تاثیر چندانی نمیگذارد اما در شرایط محیطی خاص اوضاع خیلی فرق خواهد کرد.”
فالون میگوید “دوران کودکی فوقالعادهای” داشته است و همین باعث شده ژنهای او بیاثر شوند: “در فیلمها و عکسهای قدیمی خانواده، همیشه شاد و شنگول و در حال خنده هستم. همه زندگیام همینطور بوده است. به احتمال زیاد این باعث شده است که همه عوامل ژنتیکی خنثی شوند و اثرشان از بین برود.”
بچه خود آدم فرق میکند
والدین فرزندپذیری که هم فرزند زیستی و هم فرزندخوانده دارند، گزارشهای متفاوتی در این خصوص میدهند. برخی معتقد هستند، با اینکه هر دو فرزند خود را دوست دارند اما جنس علاقۀ آنها یکی نیست. برخی هیچ تفاوتی گزارش نمیکنند و برخی یکی از فرزندان خود، فرزند زیستی یا فرزندخوانده، را بیشتر دوست دارند.
تجربه والدین از دلبستگی به فرزند زیستی و فرزندخوانده
پرورش یک کودک کاری است که تمام جسم و روان والدین را درگیر میکند و هنگامی که زوجی آگاهانه تصمیم به داشتن فرزند، از هر روشی، میگیرند، خود را کاملاً با این تصمیم تطبیق میدهند.
تفاوت در «خون» است یا در نگرش والدین؟
در کل نمیتوان گفت، بچه خود آدم فرق میکند، درست این است که بگوییم، نگرش آدمها فرق میکند و کسی که بر این دیدگاه پافشاری میکند که خون، خون را میکشد، احتمال کمتری هست که به خودش اجازه بدهد دلبسته فرزندخواندهاش شود؛ سادهتر بگوییم، خون اینجا هیچ کاره است؛ اصرار به ماندن روی باورهایی که شنیدهایم اما هرگز زیر سؤال نبردهایم دست اندر کار این باور غلط هستند.
بهتر است حقیقت فرزندخواندگی را از کودک پنهان کنیم
دانستن حقیقت زندگی و گذشته هر فرد، بخشی از حق او برای شناخت هویت خود است. پنهان کردن موضوع فرزندخواندگی میتواند در سالهای بعد، بهویژه اگر کودک بهصورت ناگهانی یا از فرد دیگری از آن مطلع شود، تجربهای دشوار و آسیبزا ایجاد کند.
حقیقت باید بهتدریج و متناسب با سن کودک گفته شود
اگر گفتوگو درباره فرزندخواندگی از زمان مناسب و متناسب با سن و درک کودک آغاز شود، او فرصت پیدا میکند این بخش از داستان زندگی خود را بهتدریج بشناسد و در طول رشد با آن کنار بیاید. این مسیر معمولاً بسیار امنتر از مواجهه ناگهانی با حقیقتی است که مستقیم با هویت و احساس تعلق کودک ارتباط دارد.
خانواده زیستی کودک پیدا میشوند و او را با خود میبرند
خچه زندگی هر کودکی که وارد سیستم بهزیستی میشود، با دقت بررسی میشود تا وضعیت والدین و خویشاوندان او مشخص باشد. پیش از آنکه کودک وارد فرایند فرزندپذیری شود، مددکاران بررسی میکنند که آیا والد یا خویشاوندی وجود دارد که بخواهد و بتواند مسئولیت مراقبت از کودک را بر عهده بگیرد یا نه.
پس از مشخص شدن وضعیت حقوقی کودک و فراهم شدن شرایط لازم، فرایند سپردن او به خانواده فرزندپذیر آغاز میشود. در موارد محدودی ممکن است والدین زیستی بعداً به بهزیستی مراجعه کنند، اما این به معنای بازگشت خودکار کودک نیست. اطلاعات خانواده فرزندپذیر در اختیار آنها قرار نمیگیرد و هرگونه درخواست برای بازپسگیری سرپرستی باید از مسیر قانونی و با بررسی مراجع قضایی انجام شود.
کودک باید سپاسگزار باشد که به فرزندخواندگی پذیرفته شده است
یادمان باشد، این بزرگسالانند که تصمیم گرفتهاند پدر یا مادر شوند و مسؤلیت پرورش کودک را به عهده بگیرند. بر حسب قاعده آنها باید از سختیهای مسیر آگاه باشند و تمام مسولیت آن را به عهده بگیرند.
ورود به خانواده جدید همیشه با احساس خوشحالی همراه نیست
احتمال زیادی وجود دارد که کودک در ابتدای امر نه خوشحال باشد و نه سپاسگزار، بلکه بسیار ناراضی و آشفته باشد. چه کسی را میشناسید که بابت جدایی ناگهانی از محیط و آدمهای آشنا خوشحال باشد؟
سازگاری کودک به زمان و صبوری نیاز دارد
سازگاری با فرزندخواندگی برای هر کودکی، حتی نوزادان، امری سخت و پراسترس است و صبوری زیادی از سوی والدین میطلبد و دوباره تاکید میکنیم که فرزندپذیری هم مانند داشتن فرزند زیستی روشی برای بچهدار شدن است و مسولیت اصلی آن به عهده بزرگسالان است.
بعد از فرزندپذیری احتمال بارداری بالا میرود
یکی از باورهای رایج این است که زوجین پس از فرزندپذیری، احتمال بیشتری برای بارداری دارند. بخشی از شکلگیری این تصور میتواند به این دلیل باشد که داستانهای بارداری پس از فرزندپذیری بیشتر در ذهن میمانند و بیشتر هم نقل میشوند.
چند تجربه شخصی، به معنای یک الگوی ثابت نیست
اینکه برخی زوجین پس از فرزندپذیری باردار شدهاند، به این معنا نیست که خودِ فرزندپذیری باعث افزایش احتمال بارداری شده است. بر اساس شواهد موجود، نمیتوان گفت میزان بارداری در زوجهایی که با ناباروری روبهرو هستند، صرفاً به دلیل فرزندپذیری افزایش پیدا میکند.
سخن آخر
باورهایی که شرح داده شدند، کمابیش در فرهنگهای مختلف تکرار میشوند، هرچند هر جامعه دیدگاهها و برداشتهای نادرست خاص خود را هم دارد. در چنین موضوعاتی، آگاهی میتواند نقش مهمی در اصلاح باورهای نادرست داشته باشد. آشنایی با واقعیتهای فرزندپذیری، گفتوگو درباره تجربههای واقعی و شرکت در کارگاه آمادگی خانواده فرزندپذیر میتواند به خانوادهها کمک کند با دیدی واقعبینانهتر و آمادگی بیشتر وارد این مسیر شوند.
امید است با گسترش دانش و نگاه دقیقتر، هرکدام از ما بتوانیم سهمی در آگاهسازی و فرهنگسازی درباره فرزندپذیری داشته باشیم.
سوالات متداول
آیا همه فرزندخواندهها در آینده به دنبال خانواده زیستی خود میروند؟
برخی کودکان یا نوجوانان ممکن است درباره ریشهها و گذشته خود کنجکاو شوند، اما این موضوع به معنای کمرنگ شدن رابطه آنها با والدین فرزندپذیر یا ترک خانواده نیست.
آیا گفتن حقیقت فرزندخواندگی به کودک آسیب میزند؟
پنهان کردن موضوع فرزندخواندگی میتواند در سالهای بعد مشکلساز شود. بهتر است گفتوگو درباره حقیقت زندگی کودک، متناسب با سن و درک او و بهصورت تدریجی انجام شود.
آیا ژنتیک کودک آینده رفتاری او را تعیین میکند؟
خیر. ژنتیک تنها یکی از عوامل مؤثر بر رشد و رفتار است و محیط، کیفیت مراقبت، روابط خانوادگی و تجربههای زندگی نیز نقش مهمی دارند.
دیدگاه خود را برای ما ارسال کنید.